مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره آوین
Avin Counseling and Psychology Center

   پدر
سه شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰
نویسنده:
مترجم/منبع:
پدر من در کار خرید و فروش آهن آلات بود و این شغل طی نسلهای مختلف در خانواده ما موروثی بود و طبیعی است که او نیز می خواست من حرفه او را دنبال کنم. در سالهای جوانی زندگیم این فکر برایم هیجان انگیز بود اما هرچه سنم افزایش میافت تردیدهایم نیز بیشتر می شد. من کار پدرم را در سالهای اولیه زندگیم به طور نیمه وقت شروع کردم که معمولا همزمان با تعطیلات تابستانی بود و هنگامیکه وارد دبیرستان شدم هفته ای ۳۰ ساعت کار میکردم و درآمد ثابتی داشتم. بعد از اتمام تحصیلات به سربازی رفتم، در دو سال سربازی من خیلی به اینکه هنگام بازگشت به خانه چه کاری را دنبال خواهم کرد فکر می کردم. چند هفته بعد از بازگشتم از سربازی بود که مخالفت با پدرم را شروع کردم و با وجود مخالفت او بالاخره موفق شدم که هفته ای یکروز تعطیلی و ۲ هفته درسال مرخصی بگیرم. بیست سال بعد را نیز به همین منوال گذراندم اما بسیاری از اوقات فکر می کردم آیا این واقعا آن چیزی است که من می خواهم انجام دهم بالاخره در سن ۴۲ سالگی تصمیم خودم را گرفتم و کار پدرم را رها کردم اما پدرم هیچگاه علت این کار را نفهمید. رویای داشتن یک زمین کشاورزی که بتوانم در آن محصولات موردنیاز خودم را تولید کنم سالها در ذهن من بازی می کرد. بالاخره تصمیم خود را گرفتم من می خواستم "راننده" راه زندگی ام باشم و نه "سرنشین" آن. دیگر نمی خواستم بگذارم دیگران برایم تعیین تکلیف کنند و با خود فکر می کردم این منطقی نیست که به قیمت رضایت دیگران خودم ناراضی باشم.

تجربیات مثبت خود را برای ما ارسال کنید:
عنوان    
نویسنده
منبع
متن  
 

خانه |تازه ها | دانستنی های روانشناسی | کارگاه های آموزشی | صحبت با مشاور | آزمون های روانشناسی | درباره ما | تماس با ما | En| FAQ