مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره آوین
Avin Counseling and Psychology Center

   سخت است، اما پی می‌بری كه زنده‌ای
سه شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰
نویسنده:
مترجم/منبع:
صبح‌ها وقتی بیدار می‌شدم، پیش از گشودن پلك‌ها، بغض پشت بغض بود كه مرا در برمی‌گرفت. انگار وزنه‌هایی ده ‌برابر وزن خودم مرا در جایم فرو می‌برد. تصور برخاستن از رختخواب غیرممكن به‌نظر می‌رسید و این سنگینی و رخوت تا شب ادامه می‌یافت. شب‌ها نیز در همین فضای گنگ، ناشناخته، و آزاردهنده، به ‌ظاهر، به خواب می‌رفتم. این روزها و شب‌های غریب، دوسال از زندگی مرا صرف خود كرده بود. یك اتفاق مشابه و مشخص در همه روابطم تكرار می‌شد. تصورم این بود كه هیچ‌كس مرا درك نمی‌كند، هیچ‌كس مرا نمی‌فهمد، نمی‌بیند، و نمی‌شنود. گذشته برایم حضوری همیشگی داشت. آینده ترسناك، دور، و سخت می‌نمود و زمان حال عذاب‌آور، بیهوده، و بی‌نتیجه! تا اینكه تردید كردم. یك جای كار ایرادی اساسی داشت، حالا این ایراد كجا و چگونه بود نمی‌فهمیدم. نمی‌توانستم پیدایش كنم. تردیدی كه در من ایجاد شده بود گرچه بسیار آزاردهنده بود، اما به واقعه‌ای خوشایند ختم شد. شروع راه بسیار سخت بود. تصور اینكه لباس بپوشم، آدرس را پیدا كنم، از پله‌ها بالا بروم، و برای دكتر توضیح بدهم غیرممكن به‌نظر می‌رسید. اولین جلسه مشاوره با همه جزئیاتش برایم سخت و كلافه‌كننده بود. نیم ‌ساعت بعد وقتی صحبتم با دكتر تمام شد، وقتی از آوین بیرون آمدم، خود را با انتخابی بزرگ مواجه دیدم. با شرایط مالی سخت باید ماهیانه مبلغی را برای مشاوره اختصاص می‌دادم. هزینه داروها هم بود. دودل بودم كه اصلاً به داروخانه بروم یا نه. اگر می‌رفتم، به این معنا بود كه باید دوره دارو درمانی‌ام را با نظارت پزشك كامل كنم و اگر نمی‌رفتم، آن‌وقت نه نیازی به مشاوره بود و نه لازم بود شرایط مالی‌ام را دشوارتر كنم، اما داستان تلخ زندگی‌ام كماكان تكرار می‌شد. بالاخره انتخاب كردم و اكنون چه خرسندم كه انتخابم آگاهانه و با حوصله بود.

تجربیات مثبت خود را برای ما ارسال کنید:
عنوان    
نویسنده
منبع
متن  
 

خانه |تازه ها | دانستنی های روانشناسی | کارگاه های آموزشی | صحبت با مشاور | آزمون های روانشناسی | درباره ما | تماس با ما | En| FAQ